درباره وبلاگ


سایت اخبار ایرانیان پایگاهی است برای کسانی که اهل علم و دانش و پژوهش و هنر هستند و این خواستگاه آنهایی است که بودن را از منظری عمیق مینگرند و وجود آدمی را در نهایت کالبدی مختصر نمی پندارند.
آرشيو وبلاگ
سایت خبری ایرانیان
مرجع اخبار و اطلاعات علمی فرهنگی مذهبی و هنری
دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

اشاره:

آدم به خاطر كاستی اراده از بهشت بیرون رانده شد و در شمار پیامبران اولوالعزم قرار نگرفت: «وَ لَمْ نَجِدَ له عَزماً»؛ و برایش عزمی استوار نیافتیم.امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبه نخست «نهج‌البلاغه» از حسادت شیطان به آدم یاد می‌كند و سپس كاستی حضرت آدم (علیه السلام) را چنین برشمرده اند. 

اهمیّت اراده

اراده از امور مهمّی است كه براساس آن نظام پاداش و جزا شكل گرفته است و مجازات كسی كه اراده ندارد نكوهش شده است. در قرآن 90 بار از اراده غیر خداوند سخن رفته است و ضمن آن به موارد گوناگون اراده انسان‌ها مانند اراده خوبی‌ها، اراده بدی‌ها، اراده دنیا، اراده آخرت، اراده پاداش گرفتن،‌ اراده برتری یافتن، اراده وجه‌الله، اراده عزّت یا اراده اموری كه توانایی انجام آن‌ها را ندارند؛ اشاره و نیز بیان شده كه اراده شیطان، گمراه كردن انسان‌ها و ایجاد دشمنی بین آن‌هاست.1

«اراده»‌ای كه قرآن برای انسان در امور گوناگون قائل شده است، اهمیّت اراده را نشان می‌دهد. مطالعه سیره پیشوایان دین نیز بیانگر جایگاه مهم اراده در زندگی انسان است.

صاحبان اراده قوی

نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمّد (صلوات الله عیلهم أجمعین)، برترین پیامبران الهی‌اند كه به نام «اولوالعزم» شناخته شده‌اند. خصوصّیتی كه ایشان را از سایر پیامبران متمایز ساخته است، «اراده‌ قوی» آنان است. امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمود: «إنّ اللهَ فََضَّلَ اوُلِی‌العَزمِ مِنَ الرُّسل بِِالعِلمِ عَلَی الاَنبِیاءِ»؛ خداوند پیامبران اولی‌العزم را به سبب دانش بر سایر پیامبران برتری دارد.2

از دگرسو آدم به خاطر كاستی اراده از بهشت بیرون رانده شد و در شمار پیامبران اولوالعزم قرار نگرفت: «وَ لَمْ نَجِدَ له عَزماً»؛ و برایش عزمی استوار نیافتیم.3

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبه نخست «نهج‌البلاغه» از حسادت شیطان به آدم یاد می‌كند و سپس كاستی حضرت آدم (علیه السلام) را چنین برشمرده اند: «فَبَاعَ الیَقیِنَ بِشَكِّهِ، وَ العَزیِمَةَ بِوَهنِهِ»؛ پس، آدم یقین را به شكّ، و عزم و اراده را به سستی فروخت.4

امیرمؤمنان (علیه السلام) در سخن دیگری معیار گزینش پیامبران را هم «اراده» و «قوّت عزم» و «تصمیم» بر شمرده و می‌فرماید: «وَ لكِنَّ اللهَ سبُحانَه جَعَلَ رُسُلَه اولیِ قُوَةٍ فی عَزائِمِهم»؛ ولیكن خداوند سبحان، پیامبرانش را در اراده‌شان نیرومند و قوی قرار داد.5

بنابراین، «اراده» در رفتارهای بشری نقش محوری دارد. اراده قوی انسان را به مقام رسالت و پیامبری می‌رساند و كاستی اراده «آدم برگزیده خدا» را از بهشت قرب‌ به هبوط می‌کشاند. این شریفه مبارکه شاهدی بر مدّعا است: «وَ لقَد عَهِدنا اِلَی آدَمَ مِن قَبلُ، فَنَسِیَ، وَ لَن نَجِد لَهُ عَزماً»؛ ما پیش از با آدم عهد کرده بودیم، پس او این پیمان را فراموش کرد و ما در او عزم و ا راده ای راسخ و پابر جا نیافتیم.6

نخستین درجه از درجات عارفانه، چیزی است كه به آن اراده می‌گویند

از آن گذشته، در دعاها و مناجات‌های رسیده از اولیای دین، یكی از مهم‌ّترین خواهش‌ها و درخواست ها، «اراده» و «عزمی جزم» است.

درخواست اراده قوی از خداوند متعال

امام سجاد (علیه السلام) كه پایداری او در زنده‌نگاه‌داشتن شیعه و پاس‌داشت از قیام عاشورا مثال‌زدنی است، هرگاه آیه: «یَا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا اتَّقوُاللهَ، وَ كوُنوُا مَعَ الصَّادِقیِنَ»؛7 ای کسانی که ایمان آورده اید خداپروا باشید و با راست گویان باشید، را تلاوت می‌كرد از خداوند متعال چنین می‌خواست: «اَلّلهُمَّ ارفَعنِی فِی أعلی دَرَجاتِ هَذِهِ النُّدبَةِ! وَ اَعِنِّی بِعَزمِ الاِرادَةِ!»؛ بارالها! مرا در بالاترین درجه این فراخوان قرارده! و با اراده قوّی یاری‌ام فرما!8

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز بنابر آن چه رسیده است در تعقیبات نماز روزانه خود اراده درست را از خداوند درخواست می‌كرد.9 نظیر همین درخواست را امام جواد (علیه السلام) به یكی از یارانش تعلیم داد تا در تعقیب نماز صبح بخواند: «اَلّلهُمَّ! إنّی اَسألُكَ عَزیمَةَ الرّشادِ! وَ الثِّباتَ فِی الاَمرِ وَ الرُّشدِ!»؛ بارالها! از تو اراده درست و پایداری در كار و رهجویی را می‌طلبم.10

افزون بر درخواست اراده كه بیان گر اهمیّت آن است؛ توصیفاتی كه امامان (علیهم السلام) برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به كار برده‌اند، قرینه دیگری برای اهمیّت و نقش اراده در زندگی است. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله) را این گونه ستایش فرمود: «غیرُ ناکِلٍ عن قُدُمٍ، وَ لاواهٍ فِی عزمٍ»؛ پیامبر در اقدام به کاری تأخیر نمی انداخت و در اراده و عزم جزم خویش سستی راه نمی‌داد.11

اهمیّت اراده را در متون عرفانی نیز می‌توان جستجو كرد. پایه و اساس عرفان بر «اراده» استوار است. جناب بوعلی‌سینا گفته است: «نخستین درجه از درجات عارفانه، چیزی است كه به آن اراده می‌گویند.».12



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

در آیه یک‌صد و دوم از سوره مبارکه بقره می‌خوانیم:

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیاطِینَ كَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ(البقرة/102)

(و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آن‌ها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آن‌ها قسمت‌هایی را فرامی‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و نفعی نمی‌داد. و مسلماً می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند!!)

اگر احتمال‌ها و اختلافهائی را كه ذكر كردیم در یكدیگر ضرب كنیم، حاصل‌ضرب سر از عددی سرسام‏آور در می‏آورد، و آن یك میلیون و دویست و شصت هزار احتمال است (4 × 9 ×× 3 × 4 × 10).


از احادیث چنین بر می‌آید که در زمان سلیمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند سلیمان دستور داد تمام نوشته‌ها و اوراق آن‌ها را جمع آورى کرده در محل مخصوصى نگهدارى کنند (این نگهدارى شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدى براى دفع سحر ساحران در میان آن‌ها وجود داشته ) 


پس از وفات سلیمان گروهى آن‌ها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلاً پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادوگری‌ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق‌العاده انجام می‌داد!

گروهى از بنى اسرائیل هم از آن‌ها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.

هنگامى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است ، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمی‌کنید که می‌گوید سلیمان پیامبر است در صورتى که او ساحر بوده ؟.

این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به این پیامبر الهى محسوب می‌شد لازمه‌اش تکفیر سلیمان (علیه‌السلام ) بود، زیرا طبق گفته آنان سلیمان مرد ساحرى بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است .

آیات فوق به آن‌ها پاسخ می‌گوید.

به هر حال نخستین آیه مورد بحث فصل دیگرى از زشت کاری‌های یهود را معرفى می‌کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، می‌گوید:(آن‌ها از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروى کردند) (و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان ).(1) 

علامه طباطبی مولف تفسیر گرانسنگ «المیزان » در ذیل آیه شریفه می‌نویسد:

مفسرین در تفسیر این آیه اختلاف عجیبی به راه انداخته‏اند، به طوری كه نظیر این اختلاف را در هیچ آیه‏ای از ایشان نمی‏یابیم:

یك) اختلاف كرده‏اند در اینكه مرجع ضمیر (اتبعوا) چه كسانند؟ آیا یهودیان عهد سلیمانند؟ و یا یهودیان عهد رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏)؟ و یا همه یهودیان؟ 

دو) دومین اختلافشان در این است كه كلمه (تتلوا) آیا به معنای این است كه (پیروی شیطان می‏كنی، و به گفته او عمل مینمائی)؟ یا به معنای این است كه (می‌خوانی)؟ و یا به معنای (تكذیب می‌کنی) می‏باشد؟ 

سه) اختلاف سومشان در این است كه منظور از شیاطین كدام شیاطین است؟ شیاطین جن؟ و یا شیاطین انس؟ و یا هر دو؟ 

چهار) اختلاف چهارمشان در اینست كه معنای (علی ملك سلیمان) چیست؟ آیا كلمه (علی) به معنای كلمه (فی - در) است؟ و یا به معنای (در عهد ملك سلیمان است؟ و یا همان ظاهر كلام با استعلائی كه در معنای كلمه (علی) هست مراد است؟ و یا معنایش (علی عهد ملك سلیمان) است؟ 

پنج)اختلاف پنجمشان در معنای جمله: (ولكن الشیاطین كفروا) الخ است، كه آیا شیطان‌ها بدین جهت كافر شدند كه سحر را برای مردم استخراج كردند؟ و یا برای این بود كه سحر را به سلیمان نسبت دادند؟ و یا آنكه اصلاً معنای (كفروا) (سحروا) می‌باشد؟ 

شش) اختلاف ششم آنان در جمله: (یعلمون الناس السحر) الخ، است كه آیا رسماً سحر را به مردم آموختند؟ و یا راه استخراج آن‌را یاد دادند؟ و گفتند كه سحر در زیر تخت سلیمان مدفون است، و مردم آن‌را بیرون آورده، و یاد گرفتند؟ 

هفت) اختلاف هفتمشان در این است: جمله (و ما انزل علی الملكین) الخ، چه معنا دارد؟ آیا حرف (ما) در این جمله موصوله، و عطف بر (ما) ی موصوله در جمله (ما تتلوا) الخ، است؟ و یا آنكه موصوله و عطف بر كلمه (السحر) است؟ و معنایش این است كه به مردم آنچه را كه بر دو ملك نازل شد یاد دادند؟ و یا آنكه حرف (ما) موصوله نیست؟ بلكه نافیه و واو قبل از آن استینافیه است، و جمله، ربطی به ماقبل ندارد، و معنایش این است كه هیچ سحری بر دو ملك نازل نشد و ادعای یهود بیهوده است؟ 

هشت) اختلاف هشتمشان در معنای انزال است، كه آیا منظور نازل كردن از آسمان است؟ یا نازل كردن از بلندی‌های زمین؟ 

نه) اختلاف نهمشان در معنای كلمه (ملكین) است، كه آیا این دو ملك از ملائكه آسمان بودند؟ یا دو انسان زمینی و دو ملك به كسره لام یعنی پادشاه بوده‏اند؟ - البته اگر كلمه نام‌برده را مانند بعضی از قرائت‌های شاذ به كسره لام بخوانیم - و یا به قرائت مشهور دو ملك به فتحه لام بودند، ولی منظور از آن، دو انسان صالح و متظاهر به صلاح می‏باشد. 

ده) اختلاف دهمشان در معنای كلمه (بابل) است، كه آیا منظور از آن بابل عراق است؟ یا بابل دماوند؟ و یا از نصیبین گرفته تا رأس العین است؟ 

یازده) اختلاف یازدهمشان در معنای جمله (و ما یعلمان) است، كه آیا معنای ظاهری تعلیم مراد است؟ و یا كلمه (علم) به معنای (اعلم - اعلام كرد) است. 

دوازده) اختلاف دوازدهمشان در معنای جمله (فلا تكفر) است، كه آیا معنایش این است كه با عمل به سحر كفر مورز؟ و یا با آموختن و یا با هر دو؟ 

سیزده) اختلاف سیزدهمشان در معنای جمله (فیتعلمون منهما) است، كه آیا ضمیر (منهما) به هاروت و ماروت بر می‌گردد؟ و یا به سحر و كفر؟ و یا معنایش این است كه مردم از دو ملك به جای آنچه كه آن‌ها تعلیمشان كردند، علم بر هم زدن میانه زن و شوهر را آموختند، با اینكه آن دو از آن كار نهی كرده بودند. 

چهارده) اختلاف چهاردهمشان در جمله (ما یفرقون به بین المرء و زوجه) است، كه آیا با سحر میانه زن و شوهر محبت و دشمنی ایجاد می‏كرده‏اند، و یا آنكه یكی از آن دو را مغرور ساخته، و به كفر و شرك وامی‏داشتند، و میانه زن و شوهر اختلاف دینی می‏انداختند؟ و یا با سخن چینی و سعایت، بین آن دو را گل‏آلود نموده و سرانجام جدائی می‏انداختند؟. 

این بود چند مورد از اختلافاتی كه مفسرین در تفسیر جملات و مفردات این آیات و متن این قصه دارند. البته اختلاف‌های دیگری در خارج این قصه دارند، هم در ذیل آیه، و هم در خود قصه، و آن این است كه آیا این آیات در مقام بیان داستانی است كه در خارج واقع شده، یا آنكه می‌خواهد مطلبی را با تمثیل بیان كند، و یا در صدد معنای دیگر است، كه اگر احتمال‌ها و اختلافهائی را كه ذكر كردیم در یكدیگر ضرب كنیم، حاصل‌ضرب سر از عددی سرسام‏آور در می‏آورد، و آن یك میلیون و دویست و شصت هزار احتمال است (4 × 9 ×× 3 × 4 × 10).

 

فرآوری: شکوری - شبکه تخصصی قرآن تبیان



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

بِسم الله الرّحمنِ الرّحیم

فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلین

پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای را دید. گفت: این پروردگارِ من است. و آن‌گاه چون غروب کرد گفت: غروب‌کنندگان را دوست ندارم. انعام 76

 


• اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می‌پرستید، جوابش را چی می‌دهید؟! خب لابد اوّل می‌نشینید و ثابت می‌کنید که این خدا وجود دارد که بعد برسید به این‌که چنین خدایی شایسته پرستش است. شایسته‌ی ربوبیت است. می‌توانید از طریق برهان علّیت، برایش صغری کبری بچینید و آخرش برسید به یک علّت تامّه. و بگویید این علّت تامّه اسمش خداست. همان «الله» ماست. یا با برهان نظم، به مشاهده و دقت توی آفرینش دعوتش کنید و بعد بگویید ناظمِ این مجموعه، همان خدایِ ماست و ‌چنین خدایی را مگر می‌شود نپرستید؟ یا شاید با ردّ دور و تسلسل، با برهان صدیقین و اصالتِ وجود یا... نمی‌دانم. فکر می‌کنید قانع می‌شود؟!

 

• شب رسیده بود و ستاره‌پرست‌ها خدایشان را نشانِ ابراهیم داده بودند. ابراهیم (ع) گفته بود؛ باشد قبول، فرض می‌کنم این ربّ من است. چند ساعت بعد، ستاره که غروب کرده بود، برای ردّ پرستش آن ستاره فقط یک جمله گفته بود. گفته بود: من این خدا را دوست ندارم. «من غروب‌کننده‌ها را دوست ندارم». و این دوست‌داشتن و دوست‌نداشتن اگر از فطرتِ آدم‌ها بیاید، انگار محکم‌ترین دلیل است برای ردّ، برای اثبات. خدایی که نتواند محبّت فطریِ آدم را به خودش جلب کند، مستحق ربوبیت نیست. علّامه توی المیزان‌ش ذیل همین آیه، می‌گوید : «دوست‌نداشتنِ چیزی با ربوبیت‌ش منافات دارد. بین رب و مربوب یک ارتباط حقیقی وجود دارد که محبّت می‌آورد. ربوبیت ملازم با محبوبیت است». داشتم فکر می‌کردم اسم این برهان را باید بشود گذاشت «برهانِ دوست‌داشتن». 

 

• اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می‌پرستید، باید بشود در جوابش دوردست‌ها را نگاه کرد و فقط گفت: من خدایی را می‌پرستم که دوستش داشته باشم.


نویسنده : مریم روستا



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

مرهمی برای دردهایم/ برگرفته‌ای از آیات جزء بیست و هشتم




حضور خداوند در هر نجوا:

الم تر ان الله یعلم ما فی السموات و ما فی الارض ما یکن من نجوی ثلثه الا هو رابعه‌ام و لا خمسه الا هو سادسهم و لا ادنی من ذلک...(7/ مجادله)

خداوند نه جسم است و نه عوارض جسمانی دارد و به همین دلیل،‌ زمان و مکانی برای او تصور نمی‌شود؛‌ ولی در عین حال اگر تصور کنیم که ممکن است جایی باشد که خدا در آنجا حاضر و ناظر نباشد، او را محدود کرده‌ایم.

به تعبیر دیگر،‌ او احاطه علمی به همه چیز دارد؛‌ در عین این که مکانی برای او متصور نیست. به علاوه فرشتگان او همه جا حاضرند و همه اعمال را ثبت می‌کنند.


امام علی(ع):‌ منظور از این آیه این است که موجودات (اعم از فرشتگان و مقربان الهی)با قدرتی که به آن‌ها بخشیده‌ایم،‌ بر تمام مخلوقاتش سلطه دارند،اگر کاری انجام دهند (گویی) خدا چنین کرده است.

امام علی(ع) در جواب یک دانشمند مسیحی که پرسید: خداوند کجاست؟ فرمودند:‌ او در اینجا و در آنجا،‌ در بالا و پایین و محیط به ما است و همواره با ما و این است منظور از سخن خدا که سه نفر به اهم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آن‌هاست.

خیل کسی است که در مورد آنچه دارد،‌ بخل می‌ورزد ولی شحیح هم به آنچه در دست مردم است بخل می‌ورزد و هم به آنچه خود در اختیار دارد؛‌ 

مؤمنان با دشمنان خدا و رسولش دوستی نمی‌کنند:

لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم او ابناءهم او ...(22/ مجادله)

این آیه از کوبنده‌ترین آیات قرآن است که به مؤمنان هشدار می‌دهد که جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست و باید از میان این دو،‌ یکی را برگزینند. اگر راستی مؤمنند،‌ باید از دوستی دشمنان خدا به پرهیزند و گرنه ادعای ایمان نکنند.

محبت پدران و فرزندان و برادران و اقوام بسیار خوب است و نشانه زنده بودن عواطف انسانی است؛‌ اما هنگامی که این محبت ر در روی محبت خدا قرار گیرد،‌ ارزش خود را از دست می‌دهد.

بنابراین خط حزب الله،‌ همان ولایت خدا،‌ پیامبر و اوصیای او و بریدن از غیر ایشان است. در مقابل،‌ هنگام توصیف حزب شیطان بارزترین نشانه‌های آن‌ها را همان نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و دروغ و نیرنگ می‌شمرد.

رستگاری؛‌ بازداشتن نفس از بخل و حرص:‌

والذین تبوءو الدار و الایمان من قبله‌ام یحبون من هاجر الیهم و لا یجدون فی صدورهم حاجه مما اوتوا و یؤثرون...(9/ حشر)

شح به معنای بخل توأم با حرص است؛‌ به طوری که به صورت عادت در آید. 

در حدیثی می‌خوانیم امام صادق به یکی از اصحاب خود فرمود:‌ آیا می‌دانی شحیح کیست؟

او در جواب عرض کرد:‌ منظور بخیل است. امام فرمود:‌ شح از بخل شدیدتر است بخیل کسی است که در مورد آنچه دارد،‌ بخل می‌ورزد ولی شحیح هم به آنچه در دست مردم است بخل می‌ورزد و هم به آنچه خود در اختیار دارد؛‌ تا آنجا که هر چه را در دست مردم می‌بیند آرزو می‌کند که آن را به چنگ آورد؛‌ از طریق حلال یا حرام،‌ و هرگز به آنچه خداوند به او روزی داده قانع نیست.

در حدیث دیگری می‌خوانیم:‌ شح و ایمان در قلب مرد مسلمان جمع نمی‌شود؛‌ همان گونه که غبار راه خدا و دود جهنم درون یک انسان گرد نمی‌آید.

اگر قرآن بر کوه‌ها نازل می‌شد،‌ از هم می‌شکافتند:

لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله ...(22/ حشر)

بسیاری از مفسران،‌ این آیه را به صورت تشبیه تفسیر کرده و گفته‌اند که هدف،‌ بیان این نکته است که این کوه‌ها با همه صلابت و استحکامی که دارند اگر عقل و احساس داشتند و این آیات به جای قلب انسان‌ها بر آن‌ها نازل می‌شد،‌ چنان به لرزه در می‌آمدند که از هم می‌شکافتند؛‌

اما گروهی از انسان‌ها چنان قساوتمند و سنگدل هستند که کم‌ترین تغییری در آن‌ها رخ نمی‌دهد.

بعضی دیگر،آن را بر ظاهرش حمل کرده و گفته‌اند:‌ تمام موجودات این جهان برای خود نوعی درک و شعور دارند و اگر این آیات بر آن‌ها نازل می‌شد به راستی از هم متلاشی می‌شدند.

همه مصائب به فرمان اوست؟

ما اصاب من مصیبه الا به اذن الله و من یؤمن بالله یهد قلبه و الله به کل شیء علی‌ام(11/ تغابن)

بدون شک همه حوادث این عالم به اذن خداست؛‌ چرا که به مقتضای توحید افعالی،‌ در تمام هستی چیزی بدون اراده حق تحقق نمی‌پذیرد،‌ ولی از آن رو که مصایب همیشه چون علامت سوالی در اذهان جای داشته،‌ به ویژه روی آن تکیه شده است.

در اینجا این سوال مهم مطرح است که موجب بسیاری از این مصایب،‌ ظلم ظالمان و اراده جباران است یا خود انسان بر اثر کوتاهی یا ارتکاب خلاف باعث آن شده است؛‌ آیا این‌ها هم به اذن خداست؟

در پاسخ باید گفت:‌ از مجموع آیاتی که درباره مصایب در قرآن آمده،‌ بر می‌آید که مصایب بر دو گونه است: یکم،‌ مصایبی که با طبیعت زندگی انسان سرشته شده و اراده بشر کم‌ترین تأثیری در آن ندارد؛‌ مانند مرگ و میر و قسمتی از حوادث دردناک طبیعی. دوم:مصایبی که انسان‌ها به نحوی در آن نقش دارند.

قرآن درباره دسته یکم می‌گوید که این گروه از مصیبت‌ها به اراده خدا اتفاق می‌افتد و درباره دسته دوم می‌گوید که به خاطر اعمال خودتان دامانتان را می‌گیرد.

بنابراین کسی نمی تواندبه این بهانه که تمام مصایب از سوی خداست،‌ در مقابل ظالمان سکوت کند و به مبارزه بر نخیزد و نیز نمی‌تواند به این بهانه دست از مبارزه با بیماری‌ها و آفات و مبارزه با فقر و جهل بردارد.

البته حتی در مصایبی که خود انسان در آن نقشی دارد،‌ تأثیر این اسباب،‌ از ناحیه خداوند و به اذن و فرمان اوست که اگر او اراده کند هر سببی بی رنگ و بی اثر می‌شود.



منبع: راسخون



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 



تغییرات بدن در طی دوران بارداری، سبب درد هایی در کمر، مفاصل ، پشت و بروز مشکلاتی مانندگوارش ، گردش خون ، اختلالات تنفسی و عوارض ناشی از شل شدن عضلات شکم و پرینه می شود...

 

افزایش وزن طبیعی هنگام آبستنی سبب تغییر محل مرکز ایستایی بدن گشته و روی توازن و تعادل بدن نیز تاثیر می گذارد.با کمک تمرین های کششی، آموزش تنفس صحیح ، تن آرامی، تمرکز و ماساژ و ... می توان سبب تسکین این دردها و نیز کاهش ترس و هیجان، از بین بردن اضطراب، افزایش اعتماد به نفس و بردباری وهم چنین ایجاد رفتارهای مثبت گردید.

 

سودمندی های ورزش در دوران بارداری

 

1- بالا بردن انرژی

 

بارداری می تواند توان و انرژی بدن را پایین بیاورد.اما ورزش منظم و مرتب به شما کمک خواهد کرد تا از پس کارهای روزانه تان برا یید و با برنامه های فشرده روزانه تان ،خودتان را وفق دهید. ورزش سیستم قلبی - عروقی شما را قوی کرده ، بدین ترتیب کمک می کند به سادگی خسته نشوید.

 

وقتی عضلات شما قوی و کشسان است ، برای انجام دادن فعالیت ها به انرژی کمتری نیاز خواهید داشت حتی اگر این فعالیت فقط رفتن به سوپر سر کوچه برای خرید و یا نشستن در جلسه ا ی کاری در دفترتان باشد . (ACOG) اعلام کرده است که هر خانم باردار می تواند به طور متوسط 30 دقیقه در روز یا بیشتر، فعالیت ورزشی متوسط داشته باشد. ( کالج آمریکایی زنان و مامایی، یکی از مراجع معتبر مامایی و زنان در آمریکا) این در صورتی است که گروه ماماییشما را به دلایل پزشکی ، از انجام فعالیت ها و حرکات ورزشی و یا محدود نکرده باشد .

 

2 - خواب بهتر

 

در اثر اضافه وزن دوران بارداری، پیدا کردن وضعیتی که بتوان براحتی با آن خوابید ، دشوار است. اما ورزش ها به شما کمک می کنند انرژی های اضافی سوزانده شود و شما به اندازه ی کافی خسته شوید تا به خواب عمیق تر ،آرام تر و راحت تری فرو روید.

 

3 - کاهش احساس کوفتگی و خستگی

 

در هر حال ورزش های دوران بارداری سبب کشش و تقویت عضلات شما می شود . و شما بهتر می توانید با دردها و کوفتگی های این دوران سازش پیدا کنید.کشش ها سبب تخفیف دردهای پشت شده و پیاده روی نیز جریان گردش خون شما را بهبود می بخشد.

 

4- آمادگی برای زایمان بسیار منطقی و عقلانی است!

 

هر چه وضعیت بدنی شما مناسب تر باشد ،شما در هنگام زایمان قوی تر خواهید بود به دنیا آوردن نوزاد، مانند مسابقه ی ماراتن است و به بنیه ی مناسب، عزم و اراده و تمرکز نیاز دارد.

 

5 - کاهش استرس و بالا بردن روحیه

 

بدنیا آمدن کودک ، یک تغییر بسیا بزرگ است. تجربه ی لحظه ای که هم زمان با احساس نگرانی و اضطراب را همراه دارد. در مطالعه ای دریافتند، ورزش سبب افزایش سطح سروتونین خون می شود که یک فراورده ی شیمیایی مغز است و با خلق و خو در ارتباط است .

 

6- افزایش اعتماد به نفس

 

افزایش وزن این دوران در حدودی که پیش از این سابقه نداشته اید و افزایش سایز، می تواند برای تان ناامید کننده باشد . اما فعال نگه داشتن بدن به شما کمک می کند افزایش وزن تان را در محدوده نرمال نگه دارید. این امر، احساس رضایت خاطرتان را به دنبال خواهد داشت.

 

 

7- سریع تر برگشتن حالت بدن ، به وضعیت پیش از بارداری

 

این عامل به تنهایی، می تواند در بسیاری از خانم های باردار، انگیزه ی کافی برای انجام برنامه های ورزشی را ایجاد کند. وقتی شما توان وتون عضلات تان را در دوران بارداری تان حفظ کنید، بدن شما برای برگرداندن وضعیت به پیش از بارداری، راحت تر اقدام می کند.

 

شما می‌توانید بسیاری از این روش‌ها را که در طی بارداری توصیه می‌شود در طی فعالیت‌های دیگر روزانه‌تان انجام دهید. به طور مثال ، تمرین‌های مربوط به تقویت کف لگن (کگل) را می‌توانید درهنگام شستشوی دندان ‌ها و یا ... انجام دهید.

 

برخی ورزش های پا را می‌توان در حالی که پشت میز نشسته‌اید و یا در حال خواندن کتاب و یا تماشای تلویزیون هستید، انجام دهید. ورزش های پر خطر و نا مناسب برای دوران بارداری ورزش هایی مانند غواصی زیر آب، اسب سواری، اسکی روی سطح شیب دار، اسکی روی آب، اسکی روی برف، تنیس، کوه نوردی، شیرجه ، ورزش های رزمی ، دوچرخه سواری در سه ماهه دوم و سوم و .... هستند .

 

ورزش های بدون خطر و مناسب برای دوران بارداری ورزش هایی مانند پیاده روی ، شنا ، تمرین های کششی ، تمرینات تنفسی و آرام سازی ، یوگا ، آکوا یوگا ، کلاس های آئروبیک سبک ، تمرینات آئروبیک در آّ ب ، حرکات موزون آئروبیک و ... هستند.

 

ورزش بی خطر بیش تر ورزش ها برای دوران بارداری مناسب هستند، اما به هر حال برخی از انواع آن شامل حرکت ها یا وضعیت هایی خاص هستند که ممکن است شما را دچار احساس ناراحتی و یا حتی آسیب کنند.

 

ورزش های ویژه ا ی وجود دارند که برای دوره بارداری امن و بی خطرند حتی برای مبتدی ها.پیاده روی ورزشی بسیار مناسب برای همه است. پیاده روی تند تمام بدن را درگیر ورزش می کند. و انجام دادنش برای مفاصل عضلات ساده است. اگر شما پیش از بارداری تان ورزش نمی کرده اید ، پیاده روی بهترین روش برای شما، شروع یک برنامه ورزشی است .

 

پیاده روی این فعالیت عالی ترین نشان را برای مادران باردار دارد، زیرا بسیار بی خطر و امن است ، به سادگی انجام پذیر و همیشه در دسترس است و دستگاه قلبی –عروقی را بهبود می دهد. جان کلام این که اگر پیش از بارداری ورزش نمی کردید، بهترین روش برای شروع ورزش است.

 

آغاز ورزش برای مبتدی ها پیش از این که برنامه ورزشی دوران بارداری تان را شروع کنید ، باگروه پزشکیتان مشاوره نمایید تا مطمئن شوید هیچ مساله ای دروضعیت سلامت و یا موقعیت مامایی تان که فعالیت شما را محدود کند، وجود ندارد . برای کسانی که پیش از بارداری ورزش نمی کرده اند، خبر خوب این است که: شما به راحتی می توانید در دوران بارداری تان یک برنامه ی ورزشی را آغاز کنید حتی اگر تا این دوران هیچ گونه حرکات ورزشی را انجام نداده باشید.مبتدی ها باید بتدریج و با 10 - 15 دقیقه در روز و هفته ای سه بار ورزش را شروع کنند.

 

بهتر است یک روز بین ورزش ها فاصله باشد. فعالیت هایتان، شدید و خسته کننده و نفس گیر نباشد. با یک حساب سرانگشتی، بهتر است به آهستگی کاری را انجام داد تا این که بعد نتوان اصلا از عهده اش برآمد.به اندازه ی کافی مایعات دریافت کرده و غذای مفید میل کنید. باردار بودن یعنی این که شما روزانه تقریبا به 300 کالری اضافی (بسته به شرایط شما در بارداری) نیاز دارید.برخی ورزش ها مانند دوچرخه سواری و فعالیت هایی که باید با احتیاط بیشتری همراه باشند، بهتر است تا پس از زایمان به تعویق بیفتند .

 

کارشناسانی هم هستند که اصولا دوچرخه سواری در سه ماهه دوم و سوم را به دلیل احتمال افتادن بیشتر، ممنوع می کنند. شدارها و احتیاط اگر به دلایل پزشکی، به استراحت نیاز دارید، برای تعین وع و تعداد حرکات ورزشی با گروه مامایی مشاور خود مشورت فرمایید.

 

بارداری زمان مناسبی برای شروع دویدن، نیست.اگر چه چنانچه پیش از بارداری آهسته دویدن منظم را شروع کرده باشند، دویدن مانعی ندارد. پس از سه ماهه نخست بارداری باید ازانجام تمرین دراز و نشست در حالت خوابیده به پشت اجتناب شود، زیرا می تواند سرگیجه ایجادکند و جریان خون رحمی را نیز کاهش می دهد . بلند کردن وزنه و دیگر ورزش هایی که نیاز به ایستادن طولانی مدت در محل دارند، هم چنین سبب کاهش خون رسانی به جنین می گردند .البته با تعویض کردن جا یا با جلو و عقب رفتن به سادگی، می توان حرکت و جنبش ایجاد کرد . همیشه قبل از شروع ورزش،نرمش‌هایی جهت گرم کردن بدن تان انجام دهید. گرم کردن به آرامی بدن شما را برای تمرینات سنگین ‌تر آماده می‌کند و نیز موجب سازش مناسبی با تمرینات روزانه می‌شود. در بشتر موارد ورزش های دوران بارداری مفید هستند.

 

اما به هر صورت موارد خاصی هم وجود دارند که مضرات ورزش بیش از فواید آن هستند،بویژه در بارداری های پر خطر.پیش از انجام برنامه ورزشی خانم هایی که یکی از شرایط زیر را داشته باشند، باید با گروه مامایی مشورت نمایند. مواردی که خانم های باردار به توجهات ویژه پزشکی یا محدودیت ورزش نیاز دارند.

 

آسم یا مشکلات مزمن ریه -فشار خون بالا - مشکلات وزنی (وزن بسیار زیاد یا بسیار کم ) - مشکلات ماهیچه ای و مفاصل - پیشینه زایمان زودرس - پیشینه سقط مکرر-بارداری چند قلو پیشینه نارسایی سرویکس خون ریزی پایدارمشکلات جفتی (جفت سرراهی ، ... )رفتن به مکان های عمومی

 

شما شاید احساس راحتی نکنید که در باره ی بارداری خودتان در سه ماهه نخست بارداری با کسی صحبت کنید اما بسیار مهم است که به مربی ورزشی خود بگویید که باردار هستید. این امر سبب می شود مربی تان بتواند برای تعدیل لازم راهنمایی تان کند. اگر تمایلی ندارید دیگران بدانند که شما باردار هستید، می توانید این را از مربی تان بخواهید .

منبع:سیمرغ



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

در قرآن می‌خوانیم:

فاذا قرات القرآن فاستعد بالله من الشیطان الرجیم

وقتی که قرآن می‌خوانی از شر شیطان دست به دامان خداوند باش

از این‌ گفته‌اند: یکی از آداب خواندن قرآن کریم استعاذه است.

«استعاذه» از ریشه «عوض» و یا «عیاض» بوده و به معنای چسبیدن و پیوستن است، و به خداوند استعاذه کردن به معنای دست به دامان او شدن است.

و خداوند نیز پناه خواهد داد زیرا که پناه دهنده و ایمنی بخش است.

پس بنابراین استعاذه گفتن نیست بلکه حرکت و اقدام است درست مثل وقتی که رگبار تگرگ بی‌وقفه می‌بارد تو نمی‌گویی پناه می‌برم به سقف بلکه با شتاب تمام خود را به زیر سقف می‌کشانی، و این همان معنی استعاذه و پناه بردن است.

بلی خود شیطان وامی‌دارد که به او فحش بدهند، یا به زبان تنها بگویند: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم،‌ مانند کار دُوَل استعماری است : در بعضی مستعمرات افرادی دارند که در استعمار یار و یاور آن‌هایند، گاه به مقتضای سیاست و مصلحت روزگار وادار می‌کنند این افراد به آن‌ها فحش بدهند، بد بگویند، مردم را از فجایع استعمار آگاه کنند، برای پرده پوشی و نعل وارونه زدن ، تا بتوانند مقاصد استعماری خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.

پس اگر قرآن کریم می‌گوید:

هنگام خواندن قرآن استعاذه کن و به خداوند پناه ببر، نه به این معناست که اعوذ بالله بگو، اگر چه گفتن این سخن نیز سنت پیامبر بوده و مستحب است، اما در اینجا منظور آن است که به سوی خداوند حرکت کن و خود را دامن کشان به دامان او برسان.(1)

بله خودت به تنهایی نمی‌توانی از شر این دشمن در امان باشی باید به خدا پناهنده شوی ، تا عنایت حق او را دفع کند. مگر لطف خدا یار شود، یا غیاث المستغیثین یا ملاذ اللائذین اگر لوذ و پناهندگی به حق نباشد از شر شیطان کسی در امان نیست .

بنابراین باید حقیقت استعاذه را فهمید و تنها گفتن اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم فایده‌ای ندارد، استعاذه یک امر معنوی و حقیقی است که این لفظ کاشف از آنست ، والاّ اگر حقیقت نداشته باشد همین گفتن‌ها هم گاهی مسخره و ملعبه شیطان است که خودش به زبان طرف جاری می‌کند.

نوشته‌اند: یکی از علماء قلم به دست گرفت تا کتابی در مصائد و وسوسه‌های شیطان بنویسد. و مردم را از فریب خوردن او آگاه کند و بترساند، در همان زمان یکی از اخیار در عالم رؤیا و مکاشفه شیطان را می‌بیند و به او می‌گوید:

ملعون خوب فلان آقا دارد رسوایت می‌کند و کیدهایت را به خلق می‌رساند.

شیطان مسخره‌اش می‌کند و می‌گوید: این کتاب را به دستور خود من می‌نویسد!

فرمود: چطور می‌شود؟!

گفت : من در دلش وسوسه انداختم که تو عالمی علم خودت را ظاهر کن .... خودش هم متوجّه نیست و اسم کتابش را رد شیطان گذاشته ولی حقیقتش جلوه نفس و نمایش علم دادن است .

بلی خود شیطان وامی‌دارد که به او فحش بدهند، یا به زبان تنها بگویند: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم،‌ مانند کار دُوَل استعماری است : در بعضی مستعمرات افرادی دارند که در استعمار یار و یاور آن‌هایند، گاه به مقتضای سیاست و مصلحت روزگار وادار می‌کنند این افراد به آن‌ها فحش بدهند، بد بگویند، مردم را از فجایع استعمار آگاه کنند، برای پرده پوشی و نعل وارونه زدن ، تا بتوانند مقاصد استعماری خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.

عجب از سیاست شیطانی ، اولین سیاستمدار و استاد همه سیاستمداران شیطان است ، سیاست یعنی زیر پرده کار کردن ، کلاه سر همه گذاردن بدون اینکه جای پایی از خودشان بگذارند.

خدایا! تو یاری کن که ما بتوانیم از شیطان بگریزیم ، یعنی از گناه فرار کنیم . استعاذه به حق یعنی از گناه فرار کردن ، زبان را محکم گرفتن و دیگر حرف لغو نزدن و عوضش اعوذ باللّه ... گفتن .

در همه حال ز شیطان لعین گوی اَعُوذ

با الله از آنکه به وسواس نگردی مَأ خُوذ

هر که زین دیو نگیرد به خداوند پناه

در همه هستش ابلیس لعین کرده نفوذ (مقدم ) (2)

یک روز پیغمبر اکرم (ص ) از جایی عبور می‌کردند، دیدند مردی دارد غلام خود را می‌زند و غلام می‌گوید: اَعُوذُ بِاللّهِ پناه می‌برم به خدا، ولی آن مرد، دست از زدن بر نمی‌داشت . غلام تا حضرت را دید، گفت : اَعُوذُ به رسول اللّه به رسول خدا پناه می‌برم . مرد تا پیغمبر را دید، ایستاد.

پیغمبر رحمت للعالمین (ص ) فرمود: بهتر آن بود که این غلام وقتی اسم خدا را برد، دیگر او را نمی‌زدی .

آن مرد گفت : به خاطر این حرفتان او را آزاد کردم .

حضرت فرمود: اگر این کار را نمی‌کردی رویت با آتش جهنّم می‌سوخت .(3)



فرآوری: شکوری_شبکه تخصصی قرآن تبیان



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

زلزله بم را به یاد می‌آورید؟ 

تیتر روزنامه های جمعه پنجم دی ماه 82: زمین‌لرزه شهرستان بم را تکان داد!

زلزله جان بیش از صد هزار نفر رادر زمانی کمتر از 12 ثانیه گرفت.

شهر کهنی که زلزله ویرانگر تار و پودش را در کم‌ترین زمان ممکن درهم‌پیچید.

زمانیکه اهالی بم درخوابی آرام بودند و هیچ نمی‌اندیشیدند که فردایی برای آنان نخواهد بود.

صلابت نخل‌های خرما، آهنگ دلربای خنده‌های کودکانه، صدای پرتقال‌فروش محله که تا آخرین دانه‌ی پرتقال‌ها را نمی‌فروخت دست از سراهالی برنمی‌داشت، شکایت پیرزنی که از بیماریش رنج می‌برد و آرزوی مرگ داشت. نگاه‌های نگران مادری که با دعا و صلوات دخترش را به خانه بخت می‌فرستاد، دست‌های نیایش زهرا که به آسمان بلند بود و آرزو می‌کرد که خدا را از نزدیک ببیند. 

مثل تصاویر فیلمی کوتاه به سرعت از مقابل دیدگان می‌گذرند، گویا اصلا چنین شهر و مردمانی در تاریخ نبوده است.

گویا این خاک کویری همیشه مهمان سکوت مرگبار کویرنشینانش بوده است...

آری! مرگ نزدیک است. آنقدر نزدیک که شاید حسرت آخرین نگاه بر چشمان بهت زده‌مان بماند.

حادثه بم نمونه‌ای کوچک از صدها زلزله‌ای است که زمین شاهد بوده و خواهد بود.

آنان که باورمندانه حقیقت مرگ را پذیرفته‌اند آنرا شربتی خوش‌گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته‌اند.

قرآن کریم از انسان می‌خواهد تا در آنچه می‌بیند بیاندیشد و عبرت بگیرد.

پرورگار متعال درباره تغییر و تحولات زمین می‌فرماید :

مثل زندگی دنیا همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم که در پی آن گیاهان زمین که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند، می‌روید، تا زمانیکه زمین زیبایی خود را یافته و آراسته می گردد و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، ناگهان فرمان ما شب هنگام یا روز فرا می‌رسد و آن چنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز، هرگز چنین کشتزاری نبوده است، اینگونه آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند شرح می‌دهیم. (یونس/24).

آری.

اینجا دنیاست... ناپایدار و زودگذر. و به قول سعدی: آنچه را نپاید، دل بستگی نشاید.

کشتزار پهناوری که از گزند حوادث در امان نیست..

انسان در این دنیا میهمان است.

پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در این خصوص می‌فرماید:

هیچ کس در دنیا نیست مگر اینکه میهمان است و مال او امانت، پس میهمان می‌رود و امانت برگردانده می‌شود.(1) 

دنیا سفری است کوتاه و انسان مسافر. 

در روایتی دیگر(2) از پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پرسیدند: انسان در دنیا چگونه است؟

فرمود : همانند جوینده قافله‌ای که دامن، بالا زده است.

پرسیدند : چقدر در این دنیا اقامت دارد؟

فرمودند: به اندازه کسی که از قافله جا مانده است.

پرسیدند : پس فاصله دنیا وآخرت چقدر است؟

فرمودند:یک چشم بر هم زدن که خدای عزو جل می‌فرماید: آن روز پندارند که به جز ساعتی از روز درنگ نداشته‌اند.

دنیا، کتاب قانون است، اگردر آن اندیشه کنیم و قوانینش را بخ درستی بیاموزیم، خواهیم دانست که سرای ناپایدار است و تغییراتش همیشگی است.

دیده حقیقت بین می‌خواهد تا عبرت بگیرد.

اگر چه هر حیاتمندی بر حسب طبیعتش خواهان زندگی است و به همان نسبت از مرگ گریزان؛ اما از این خواب جان آرام شیرین، نه باید هراسید و نه روی گرداند.

آنان که باورمندانه حقیقت مرگ را پذیرفته‌اند آنرا شربتی خوش‌گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته‌اند.

اینان پیش ازآنکه اجلشان در رسد خود مرده اند: موتوا قبل أن تموتوا(بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان)

بار خود را بسته و آماده در آستانه مرگ ایستاده اند.

با این همه، انسان، این تماشاچی هر روزه ی مستند مرگ در هر کوی و برزن، زمانی به واقعیت « مرگ همین نزدیکی است » پی خواهد برد که خود تجربه کند و پیش از آن حتی دمی به حال زار خود نمی اندیشد که به کجا و کدامین سو، ره می پیماید: فَأَینَ تَذْهَبُونَ(پس به کجا می‌روید؟!)«التکویر/26»

 

پس دانستیم که :

برای دست یافتن به زندگی رضایت بخش، لازم است قوانین زندگی را بشناسیم. در کتاب آسمانی و روایات معصومین (علیهم السلام) این قوانین به خوبی بیان شده است. انسان مسافر جاده زندگی است باید قبل از آنکه وقت سفر تمام شود بهترین توشه را بردارد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. ارشادالقلوب /ص 23.

2. روضه الواعظین /ص 491




نویسنده: مهدیه خانی



دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 09:55 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

 

سوباک دو چیست؟هنر رزمی سوباک دو با سابقه ای کهن و اززمان سلسله سیلا 936 قبل از میلاد در کشور کره بسط و گسترش یافت .در سال 1945 استاد بزرگ هوانگ کی این هنر را به صورت نوین در کره بنیان نهاد . استاد مصطفی محمودی تنها نماینده سوباک دودر ایران در سال 1995 در پنجاهمین سالگرد مودوک کوان این هنر رزمی را زیر نظر استاد بزرگ هوانگ کی آموزش دیده و در بهمن ماه 1389 مجوز فعالیت سراسری در ایران را زیر نظر کمیته ورزشهای رزمی کره ای فدراسیون ورزشهای رزمی دریافت نموده است.

 

پنج ارزش در سوباک دو شامل : تاریخ و سنت ، فلسفه ، انضباط ، احترام ، تکنیک می باشد.که با توجه به فلسفه وجودی سوباک دو تمرینات در این هنر رزمی تدوین شده است.

 

تمرینات پایه ، هبانگ ( فرم ) ، تمرینات مبارزات قرار دادی ، دفاع شخصی ، مبارزات آزاد و کنترلی ، شکستن اجسام سخت ، حرکات تنفسی .

 

در سوباک دو با توجه به گستر دگی تمرینات این فرصت وجود دارد که هنر جویان در بخشهایی که استعداد و علاقه دارند بتوانند فعالیت نمایند.

 

درجات در سوباک دو : سیستم درجه بندی در سوباک دو به دو شکل گاپ و دان می باشد که شامل ده گاپ و هشت دان است . ده گاپ شامل چهار کمربند سفید ، نارنجی ، سبز ، قرمز می باشد که به ترتیب نشان دهنده کامل شدن هنر جو طی مدت آموزش است . دان یک تا سه کمربند سورمه ای و دان چهار به بالا کمر بند سورمه ای با نوار قرمز در وسط .

 

سورمه ای به جای مشکی . مشکی یا سیاه نشان دهنده تکامل و کامل شدن شخص است اما در سوباک دو اعتقاد بر این است که هنر جو در هر زمان نیاز به آموزش دارد و هیچگاه کامل نخواهد شد حتی در بالاترین درجات پس رنگ مورد استفاده در سطح دان سورمه ای است .

 

قوانین مسابقات در سوباک دو : مبارزات به دو شیوه کنترلی و آزاد برگزار می گردد.نمایشهای انفرادی و تیمی شامل هیانگ ها ، دفاع شخصی ، شکستن اجسام سخت . هیانگ ( فرم ) به صورت انفرادی و تیمی برگزار می گردد. در مبارزات کنترلی از لوازم حفاظتی همچون کلاه با گارد صورت ، دستکش ، ساعد بند ، ساق بند ، رو پایی و کاپ استفاده می شود .لباس (توبوک) در سوباک دو به صورت یقه باز کاراته ای با نوار رنگی به رنگ کمربند در دور یقه ، آستین ها و پایین لباس استفاده می شود.

 

مبارزات در یک تایم سه دقیقه انجام می شود در صورت تساوی یک تایم دو دقیقه در صورت تساوی یک تایم یک دقیقه و باز هم در صورت تساوی شکستن اجسام سخت و در آخر وزن کشی ، برنده را مشخص می کند .

 

نکنه حائز اهمیت اینکه در سوباک دو به هیچ عنوان برنده و یا بازنده بودن مطرح نیست و به همین دلیل در تمامی مسابقات روح برادری و کمک به یک دیگر فراوان دیده می شود.

 

استاد بزرگ هوانگ کی در سال 2002 دار فانی را وداع گفت و بعد از ایشان کوان جانگ نیم هوانگ مسئولیت این سبک را به عهده گرفته است . و برای ترویج این هنر رزمی می کوشدتا سال 1979 فشارهای سیاسی زیادی بر مودوک کوان وارد شد و فضای دشواری برای ادامه فعالیت فراهم نمود و به همین منظور استاد تصمیم به عزیمت به خارج از کره و ترویج هنر رزمی در سراسر جهان شد و در ایالات متحده، یونان، انگلستان ، فرانسه، بلژیک، آلمان، ایتالیا، سوئیس، هلند، پورتوریکو، آرژانتین ، مالزی، برونئی ، استرالیا ،ایران و.... این هنر را گسترش داد.

 

پس از تشکیل بزرگترین سازمان رزمی در کره که بسیاری از مکتب ها در ان قرار گرفتند ، و سیستم تکواندو را نشکیل دادند، استاد هوانگ کی با توجه به این موضوع که معیارهای نا عادلانه ای برای مودوک کوان در نظر گرفته شده است از حضور در این سیستم خودداری نمود به همین جهت دولت کره مجوز مودوک کوان را لغو نمود اما استاد هوانگ کی پرونده را به دیوان عالی کشور کره برد و در سال 1966 برنده پرونده شناخته شد و در نتیجه سازمان سو باک دو مو دوک کوان را تشکیل داد.

 

از سال 1960 تا 1961 مو دوک کوان 8 خبر نامه متوالی را منتشر ساخت .که نشان از قدرت مو دوک کوان قبل از کودتای نظامی در کره می باشد .

 

بهبود روابط انسانی از طریق هنر رزمی سوباک دو جزء جدایی ناپذیر این هنر رزمی است .

 

در سال 1960 انجمن کره ای سو باک دو رسما در دولت کره به عنوان هنر رزمی سنتی کره ای ثبت شد .و در سال بعد مو دوک کوان و فلسفه وجودی آن برای اولین بار به رسمیت شناخته شد .

 

سو باک شامل استفاده تکنیک های قابل توجه دست و رقص دست در سیستم سخت و نرم می باشد.

 

با به دست آوردن کتاب مویی دو بو تونگ جی و مطالعه آن وی روح تازه ای به سو باک داد و مشغول به توسعه سو باک شد.

 

در سال 1947 نام این هنر را به تانگ سو دو تغییر داد.مو دوک کوان یکی از 5 سبک اصلی هنر های رزمی کره ای است . وی در ابتدا هنر رزمی خود را هوا سو دو هنر دست و گل نامید . که با توجه به عدم شناخت عمومی نتوانست شاگردان زیادی جمع آوری کند.بعد از پایان جنگ جهانی دوم و در 9 نوامبر 1945 مو دوک کوان را بنیان نهاد.او یک سال زیر نظر استاد یانگ هنر رزمی آموخت و بعنوان شاگرد ارشد به کره بازگشت با توجه به اشغال کره توسط ژاپن وی مجوز ادامه فعالیت رزمی را نداشت .

 

وی در سال 1939 در راه اهن چو کار میکرد و با توجه به اجازه استفاده از کتابخانه وی مشغول مطالعه فلسفه کاراته اوکیناوا شد .در طول چند سال و ی مشغول تکمیل و بلوغ خود در زمینه هنرهای رزمی شد.پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در سال 1935 ، کوان جانگ نیم در راه اهن منچوری مشغول کار شد ، در سال بعد وی به یک استاد چینی به نام یانگ معرفی شد . شکل گیری این هنر رزمی فرایند ساده ای نبود . در سال 1921 زمانی که استاد 7 ساله بود شاهد اعدام تعدادی از اساتید هنر رزمی در کره بود .در آن زمان تعدادی از اساتید هنر رمی حدود 7 یا 8 نفر توانستند از زندان فرار کنند و هوانگ کی هنر رزمی را از یکی از این افراد فرا گرفت.مو دوک کوان به معنای واقعی مدرسه تقوا و پرهیزکاری و هنر رزمی است. این هنر رزمی در سال 1945 توسط کوان جانگ نیم هوانگ کی بنا نهاده شد.

 

سوباک دو به معنی واقعی یک هنر رزمی است چرا که با بهره گیری از سیستمهای سخت و نرم تمرینات خود را به گونه ای طراحی نموده که افراد از خرد سالی تا کهن سالی با توجه به شرایط جسمانی خود به تمرین بپردازد.

منبع:سایت مرکزسوباک دو ایران



یکشنبه 30 بهمن 1390 :: 23:23 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

 

این سؤال از دیر باز مطرح بوده است که فرزندان حضرت آدم با چه کسانی ازدواج کرده اند؟ آیا آنان با خواهران خودشان ازدواج کرده اند؟ آیا آنان با همسرانی از جنس ملک یا جن ازدواج کرده اند؟ آیا آنان با انسان های دیگر ازدواج کرده اند؟ اگر با خواهران خود ازدواج کرده باشند با توجه به حرمت ازدواج برادر و خواهر در تمام ادیان و شرایع، چگونه این ازدواج قابل توجیه است؟

در این‌ باره‌ در میان‌ دانشمندان‌ اسلامی‌ دو نظری? وجود دارد و هر كدام ‌برای‌ خود دلایلی‌ از قرآن‌ و روایات‌ ذكر كرده‌اند. اینك‌ ما هر دو نظریه را به‌ طور اجمال‌ نقل‌ می‌كنیم‌:

1. آنان با خواهران خودشان ازدواج کرده اند. از آن جا که در آن‌ زمان‌ (آغاز خلقت) هنوز قانون‌ تحریم‌ ازدواج‌ خواهر و برادر از طرف‌ خداوند قرار داده‌ نشده‌ بود و از طرف دیگر چون‌ راهی‌ برای‌ بقای‌ نسل‌ بشر، غیر از این‌ راه‌ نبوده‌، ازدواج‌ آنان‌ با یكدیگر صورت‌ گرفته‌ است؛، زیرا حق قانون گذاری ‌ از آن‌ خدا است‌ چنان که قرآن می‌فرماید: "ان‌ الحكم‌ الاّ لله"؛ حكم تنها از آن خدا است.[1]

علامه طباطبائی (ره) در این زمینه می فرماید: "ازدواج در طبق? اوّل بعد از خلقت آدم و حوا؛ یعنی در فرزندان بلافصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده است و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده اند؛ چون در آن روز در تمام دنیا نسل بشر منحصر در همین فرزندان بوده ..... بنابراین، هیچ اشکالی ندارد (اگر چه در عصر ما خبری تعجب آور است و لیکن) از آن جایی که مسئله، یک مسئله تشریعی است و تشریع هم تنها و تنها کار خداوند تعالی است، لذا او می تواند یک روز عملی را حلال و روز دیگر حرام کند. [2]

به نظر صاحب تفسیر نمونه قائل شدن به این نظریه عجیب نیست : "اشكالی ندارد كه‌ به‌ طور موقت‌ و به‌ جهت‌ ضرورت‌، برای‌ عده‌ای‌ این‌گونه‌ ازدواج‌ در آن‌ زمان‌ بلا مانع‌ و مباح‌ باشد و برای‌ دیگران‌ عموماً تحریم ‌ابدی‌ شود".[3]

طرفداران‌ این‌ نظریه‌ از آیات قرآن مجید نیز برای‌ خود دلیل‌ می‌آورند كه‌ خداوند عالم‌ چنین‌ می‌فرماید: "از آن‌ دو (آدم‌ و حوا) مردان‌ و زنان‌ فراوانی‌ در روی‌ زمین‌ منتشر ساخت‌".[4]

علاوه‌ بر این‌ در روایتی‌ كه‌ مرحوم‌ طبرسی‌ در "احتجاج‌" از امام‌ سجاد (ع‌) نقل‌ می‌كند این‌ مطلب‌ تأیید شده‌ است‌.[5]

2. نظری? دیگر آن‌ است‌ كه‌ چون‌ ازدواج‌ فرزندان‌ آدم‌ با یكدیگر ممكن‌ نبود؛ زیرا ازدواج‌ با محارم‌ یك‌ عمل‌ قبیح‌ و زشت‌ و شرعا حرام است‌، فرزندان‌ آدم‌ با دخترانی‌ از جنس بشر ولی از نژاد و نسل‌ دیگر كه‌ از نسل های قبل در روی‌ زمین‌ باقی مانده بودند ازدواج‌ كردند. بعدهاً كه‌ فرزندان‌ آنها با هم‌ پسر عمو شدند، زناشویی‌ میان‌ خود آنان‌ صورت‌ پذیرفت‌. این‌ نظری? را نیز بعضی‌ از روایات‌ تأیید می‌كند؛ زیرا نسل‌ آدم‌ نخستین‌ انسان‌ روی‌ زمین‌ نبوده،‌ بلكه‌ پیش‌ از آن‌ نیز انسان هایی‌ در زمین‌ زندگی‌ داشته‌اند، ولی این قول با ظاهر آیات قرآن نمی سازد؛ زیرا طبق آی? شریفه قرآن نسل‌ بشر فقط‌ به‌ وسیل?‌ این‌ دو تن‌ به‌ وجود آمده ‌است‌. پس در حقیقت این دسته از روایات معارض با قرآن هستند و ما نمی توانیم آنها را بپذیریم.

از این استدلالات می توان نتیجه گرفت که طبق آیات قرآن این نظریه که هابیل و قابیل با همسرانی از جنس ملائکه یا جن ازدواج کرده باشند نیز باطل است؛ زیرا ظاهر این‌ آیه‌ می‌گوید كه‌ نسل‌ بشر فقط‌ به‌ وسیله? این‌ دو تن‌ (آدم و حوا) به‌ وجود آمده ‌است‌[6]، و اگر غیر از این‌ دو در بقای‌ نسل‌ او دخالت‌ داشتند، باید بفرماید: به‌ وسیل?‌ این‌ دو و غیر آنان‌ ... .

علامه طباطبائی (ره) در این زمینه می فرماید: "نسل موجود از انسان تنها منتهی به آدم و همسرش می شود و جز این دو نفر هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است".[7]

بنابراین، باید ما آن دسته از روایات را قبول کنیم که موافق با آیات قرآن است که حاصل آن قول اوّل است.



شبکه تخصصی قرآن تبیان

منبع: سایت اسلام كوئست



یکشنبه 30 بهمن 1390 :: 23:23 ::  نويسنده : iraniannews

 

 

 

 

گاهی سوال می‌شود که سوره‌های قرآن به دست چه کسی و بر اساس چه معیاری، نام‌گذاری شده است ؟ 

در پاسخ بدین سوال می‌توان گفت: با توجه به آموزه‌های اسلامی اعم از قرآن و روایات به طور قطع می‌توان گفت که تقسیم بندی قرآن به سوره‌ها در زمان پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) انجام شده که می‌توان ادله فراوانی بر این موضوع اقامه نمود؛ به عنوان نمونه خداوند پیرامون تحدّی با مشرکان می‌فرماید: آن‌ها می‌گویند: «او به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگی است)!» بگو: «اگر راست می‌گویید، شما هم ده سوره ساختگی همانند این قرآن بیاورید و تمام کسانی را که می‌توانید- غیر از خدا- (برای این کار) دعوت کنید!.[1]

روشن است این که خداوند از آنان می‌خواهد ده سوره مثل قرآن بیاورند به طور طبیعی نخست قرآن باید به سوره‌هایی تقسیم شده و سوره‌هایی داشته باشد تا این گونه درخواستی معنا داشته باشد؛ زیرا در صورتی که قرآن به سوره‌ها تقسیم نشده بود چنین درخواستی بی معنا تلّقی می‌شده و از سوی مشرکان نیز مورد اعتراض قرار می‌گرفت.

ب) نام گذاری سوره‌ها توسط چه کسی انجام شد؟

با در نظر گرفتن احادیث وارده توسط پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) که در آن ثواب‌هایی برای قرائت بسیاری از سوره‌ها (به نام آن سوره‌ها) نقل شده، روشن می‌شود که اسامی بسیاری از سوره‌ها در زمان خود پیامبر و توسط آن حضرت انتخاب شده است.

ر اساس نظریه دیگر ـ که نام گذاری را توفیقی می‌داند ـ هر سوره‌ای در قرآن کریم ، هم‌زمان با حیات رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) دارای نام و عنوان و یا نام‌ها و عناوینی است که از طریق وحی معین و مشخص شده بود

به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می‌کنیم.

أ.ابی بن کعب از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) نقل کرده که آن حضرت فرمود: هر کس سوره آل عمران را بخواند در مقابل هر آیه آن، امانی در سر پل جهنم به او داده میشود.

ب. بریده نقل می‌کند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) فرمود: سوره بقره و سوره آل عمران را یاد بگیرید که این دو سوره همچون دو غنچه هستند و آن‌ها در روز قیامت بر سر خواننده خود سایه میاندازند.[2]

ج. عقبة بن عامر از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) روایت کرده که حضرت فرمود: بر من آیاتی نازل شده که نظیر آن‌ها نازل نشده است و آن معوّذتین است.[3]

از آن جایی که پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید! آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست![4] بنا بر این اسناد نام گذاری این سوره‌ها به خداوند نیز نسبت صحیحی است.

البته گفتنی است با توجه به این که برخی از سوره‌ها متناسب با موضوعات مطرح شده در آن‌ها اسامی متعدّدی دارند این احتمال نیز وجود دارد که برخی از این اسم‌ها توسط افرادی غیر از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) انتخاب شده باشند.

برخی از مفسران در رابطه با نام گذاری سوره‌های قرآنی ، معیارهای زیر را ارائه داده‌اند : 

1 ـ نام سوره گاهی با عنوانی که در آن سوره واقع شده یا با موضوعی که در آن سوره از آن بحث شده ، انتخاب می‌شود . برای مثال : نام گذاری سوره «نساء » به اعتبار بیان احکام زنان ، سوره «مائده » به لحاظ سخن رفتن از مائده آسمانی ، سوره‌ی «انعام » به جهت سخن از چهارپایان ، سوره «نحل » به علت تکیه بر زنبور عسل و سوره «نمل » به جهت به میان آمدن نام مورچگان در آن است .در قرآن‌های قدیمی ، ابتدای سوره می‌نویسند :سوره تذکر فیها البقره ؛ سوره‌ای که در آن گاو ذکر می‌گردد و سوره یذکر فیها آل عمران ؛ سوره‌ای که در آن از آل عمران سخن به میان می‌آید . 

2 ـ گاهی جمله‌ای از اول سوره را معرف و نام آن سوره قرار می‌دهند ، چنان که گفته می‌شود :سوره «اقرا به اسم ربک » ، «انا انزلناه » ، « لم یکن » و نظایر آن‌ها . 

3 ـ گاهی با وصفی که سوره دارد ، به معرفی آن می‌پردازند . برای مثال سوره حمد به مناسبت اینکه در اول قرآن آمده « فاتحه الکتاب » و به مناسبت هفت آیه بودنش «سبع المثانی » نامیده می‌شود و یا سوره « قل هو الله » به لحاظ اینکه مشتمل بر توحید خالص است «سوره‌ی اخلاص » نامیده می‌شود . 

4 ـ گاهی تسمیه سوره به لحاظ نوع و حروف مقطعه موجود در آن است مانند : سوره‌ی ق ، ص ، حم ، عسق و .. 

حاصل سخن اینکه این عمل به صورت طبیعی ، شکل گرفته و نمی‌توان گفت به دستور رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) بوده است . به همین دلیل بسیاری از سوره‌ها ، بیش از یک اسم دارند ؛ مانند بقره، آل عمران ، نحل ، توبه ، غاشیه و ... (5) 

اما بر اساس نظریه دیگر ـ که نام گذاری را توفیقی می‌داند ـ هر سوره‌ای در قرآن کریم ، هم‌زمان با حیات رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) دارای نام و عنوان و یا نام‌ها و عناوینی است که از طریق وحی معین و مشخص شده بود . 

در نظریه‌ی سومی ، علاوه بر معین بودن اسامی سوره‌ها در زمان حیات پیامبر (ص)پس از وفات آن حضرت نیز هر سوره‌ای دارای عناوین و اسامی دیگری از جانب علما گردید . حتی بسیاری از آیات نیز به جهت خصوصیات و مزایا یا به جهت مشتمل شدنشان بر موضوع خاصی دارای عناوین گردیدند . (6) 

 

فرآوری: شبکه تخصصی قرآن تبیان



 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران